شاعر شعرهای رضا یزدانی

شاعر شعرهای رضا یزدانی

قبل از اینکه این متن را بخوانید باید بگویم که این یک مقاله نیست؛ تنها دستنوشته ای شخصی است که دوست دارم برای قدردانی اینجا بنویسم اش! (و یک تلنگر به یک سری مسایل دیگر! )

همیشه دوستان همکار و دست اندرکاران موسیقی به من می گویند: شاعر شعر های رضا یزدانی! ترانه سرای رضا یزدانی! من سال 1380 ترانه سرایی را آغاز کردم. دقیقا تابستان سال 1380 و فکر می کنم اولین ترانه سرای آبادان بودم. دیگر ترانه سراهای آبادان دستکم ده سال بعد سر و کله شان پیدا شد…. اما الان داستانی که خواهم گفت این نیست!

من دقیقا از سال 80 تا 88 ترانه می نوشتم و اجرا نمی‌شد! چرا؟ بخاطر سبک و سلیقه ای که داشتم…من ذهنیت راک داشتم؛ و اندکی هم کلاسیک و پاپ خوان ها با ذهنیت پاپیولار آن زمان! آهنگ های شبکه دوزاری مهاجر را یادتان هست؟ (بعدا من هم پاپکی سرودم که روزگار سختم بگذرد و چاره ای نبود و باز هم نمی گذشت) آن زمان ها شبکه های اجتماعی هنوز راه نیفتاده بود، اینترنت نبود یا با سرعت کیلوبایتی بود و خلاصه هزار مشکل دیگر….!
آن لحظه های آخر سال 87، که دیگر می‌خواستم همه چیز را بگذارم و بروم در سکوت و سایه خودم را گم کنم، مثل یک معجزه سر و کله ی رضا یزدانی در مسیر زندگی ام پیدا شد! در واقع اگر رضا نبود من همان سال محو شده بودم . این را هیچ وقت فرصت نشد که به رضا بگویم؛ و احتمالا دیگر هم فرصتی نخواهد شد. رضا یزدانی نازنین! از تو ممنونم! تو مسیر زندگی مرا عوض کردی؛ من هم در حد توانم مسیر زندگی خیلی های دیگر را!

علی کمارجی رونمایی البوم نوستالژی
علی کمارجی رونمایی البوم نوستالژی

تقریبا ده سال  از آن زمان گذشته و حاصل همکاری های ما آهنگ های میعادگاه، کافه رویا، نوار، چریک و دستای تو کجاست و تعدادی کار منتشر نشده است. نمی توانم از این نکته بگذرم که من در طول آن ده سال بهترین ترانه ها را برای قامت صدای رضا دوختم و ساختم و پرداختم؛ اما نخواند! از آلبوم خاطرات مبهم به بعد (که بهترین آلبوم کارنامه ی رضاست) به نوعی ارتباط ما کمتر شد؛ چرا؟ دوری فیزیکی از تهران بسیار به دیده شدن من آسیب زد و خودم هم ترجیح دادم شهرت کمتری داشته باشم اما به تهران نروم اما ! اما خب! من پدرم در این مارکت موسیقی درآمده واز آن ترانه سرای مشهور ساکن پایتخت تا گمنام ترین ترانه سرای ساکن روستاهای شمالی را هم می شناسم. رفتارها، رابطه ها، باندها….همه را از برم. زیر آب زنی ها و پدرسوختگی ها را میشناسم! دست پنهانی که این عروسک ها را می رقصاند را هم دیده ام!می دانم که چه کرده اند و هنوز زمان بازگو کردن آن نرسیده اما می خوام این را بگویم. برای هر کسی که میخواهد راک یا جز یا بلوز بخواند:

سبک راک، نیازمند نوآوری است. نوآوری در وزن، قافیه، پردازش متفاوت سوژه، پارامتر های بی شمار دیگر. آنچه در طول این سال ها به عنوان ترانه در این شنیده ام همان آثار ساده و لوس و بی مایه ی مناسب سبک پاپ است. این جور ترانه ها را باید خوانندگان کوچک و صحنه گردانان صحنه ی عوام بخوانند؛ نه کسانی که می توانند به اسطوره های موسیقی مبدل شوند. همین بی مایگان وقتی سعی می کنند ترانه های مناسب راک بنویسند به همه چیز ادبیات گند می زنند. در این آثار هیچ ارتباط منطقی میان کلمات دیده نمی شود، ترانه در نهایت ابتذال با یک مشت کلمه – مثلا بیسکوییت، ژله، اتوبان، اسپینوزا – ارجاع های غریب مثلا به دانکن و دراگن، شوپنهاور و نیچه  و و و…تهیه می شود!
این ها سبک خاص ترانه هایی را که ما می نوشتیم مبتذل کرده اند! نابود کرده اند! دیگر نمی شود جایی دهان بازکرد و یک ترانه خواند! همه می گویند این هم از همان قماش دوزاری های روشنفکر نماست! کلمات میل به کلیشه شدن دارند و متعجب و غمگینم که این عزیزان نه تنها کلمات بلکه بافت بیرونی این سبک را هم به نحو خارق العاده ای کلیشه کردند! به هر حال یک نفر باید یکجا یقه ی شما را بگیرد! و من اگر زنده باشم این کار را خواهم کرد! اگر هم نباشم نفر بعدی!

پ.ن: رضا جان آرزو دارم قبل از اینکه تهران تمام و کمال در گسل فرو برود، فقط ترانه ی عشق را بخوانی! فقط همان یک ترانه ی آخر را !
@rezayazdanioriginal

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *